رادین دردونه

خاطرات مامانی و بابایی

سلام به وبلاگ رادین دردونه خوش اومدید.

تاتی اوتی گفتن رادین دردونه 92/02/18

                                                             عزیز دل مامان دیشب دست باباییشو گرفته بود راه میرفت باباییش میگفت تاتی رادینم تکرار میکرد تاتی اوتی.اینقدر خوشحال بود که از باباش جلوتر میرفت. تو اتاقش که بودم یه کیف زیر پاهاش بود رفت بالای تختش عروسکشو دید با ذوق و شوق داد میزد نی نی.                           رادین در حال قایم موشک بازی با مامانی و توضیح دادن قربونه اون ژست گرفتنت ماما...
26 ارديبهشت 1392

92/02/23 واکسن یکسالگی رادین دردونه

                              امروز صبح همراه رادین و باباییش رفتیم مرکز بهداشت برای اندازه گیری قد و وزن و تزریق واکسن همه تولد یکسالگی رادینو تبریک گفتن وگفتن رشدش خوب بوده و بعد تزریق واکسن mmr گفتن که تب نمیکنه و نیازی به استامینوفن نیست فقط ممکن تا هفته آینده حالت سرماخوردگی داشته باشه و بدنش دونه های قرمز بزنه اون موقع دو برابر وزنش قطره استامینوفن بدین رادینم موقعی که واکسنو  رو بازوی دست راستش تزریق کردن اینقدر گریه کرد دلم آتیش گرفت ولی خدارو شکر زود یادش رفت بعدشم که اومدیم مثل فرشته ها لا لا کرد.نوبت بعدی مراجعه 15 ماهگی.  بعد پیش دکتر را...
26 ارديبهشت 1392

تولد عشق مامانی و بابایی رادین دردونه 92/02/22

                                          امروز تولد عزیز دل منه سال قبل 91/02/22 همچین روزی من و همسرم و مامانم برای زایمانم به بیمارستان الغدیر رفتیم و ساعت 9:35 صبح توسط دکتر کبری آقا مفید به دنیا اومد. یه حسی بین خوشحالی و استرس داشتم دوست داشتم هر چه زودتر پسرمو ببینم هنوز اسم رادین صد در صد نبود تقریبا همه میدونستن اسم طاهارو انتخاب کردیم ولی بعد از 12 روز تاریخ 91/03/03 شناسنامه عزیز دردونه رو به اسم رادین گرفتیم. رو انتخاب اسمش خیلی حساس شده بودیم بیشتر دوست داشتیم اسمی که انتخاب میکنیم معنی خوبی داشته باشه و د...
23 ارديبهشت 1392

اولین سه چرخه سواری رادین دردونه 92/02/19

                              امروز رادین جیگرمو همراه باباییش با سه چرخش بردیم بیرون با انگشت اشاره میزد رو دکمه ی سر اردکه اونم آهنگ میزد رادینم باهاش میرقصید.این دوچرخه هدیه سیسمونی مامانبزرگ من به رادین جون بود.                     ...
19 ارديبهشت 1392

یازدهمین ماهگرد رادین دردونه 92/02/17

                                                                               سلام به همه مامانای گل ونی نی های نازنینشون از همه دوستای گلم که به فکر منو رادین جون بودن و برامون پیغام گذاشتن ممنونم با کلی تاخیر سال نورو به همتون تبریک میگم ایشالا سالی پر از سلامتی و برکت داشته باشید دلم برای خودتونو کوچولوهای عسلتون تنگ شده بود. همچنین روز مادر و زن رو به همه مامانای دوست داشتنی تبریک میگم. یازدهمین ماهگرد رادینم شمال بودیم ...
19 ارديبهشت 1392

دهمین ماهگرد رادین دردونه 91/12/22

                                                   سلام این یک ماه نتونستم بیام پست جدید بذارم خیلی ماه شلوغی داشتم کارهای خونه تکانی بازیگوشیهای رادین ماشالا به همه چیزو همه جا کار داره کارم شده صبح تا شب دنبال رادین راه رفتن بهش میگم دست نزن جیزه اونم تکرار میکنه دس نه. دهمین ماهگرد دردونم هم رسید تو این ماهی که گذشت کلی کار جدید یاد گرفت . اگر به چیزی که گفتم دست بزنه قبل از دست زدن بر میگرده به من نگاه میکنه یه لبخند میزنه که چیزی نگم اگر هم از اونجایی که رفته بیارمش کنار با لجبازی خودشو میکشه جیغ م...
27 اسفند 1391

هفتمین و هشتمین مروارید دردونه 91/11/24

                                       دیروز 91/11/23 رادین جونمو برای قد و وزن به مرکز بهداشت بردیم به خاطر تعطیلی 22 بهمن تعداد مراجعه کننده ها بیشتر بود بعد از گرفتن قد و وزن از برنامه غذاییش پرسیدم که گفت طبق برنامه ای که پشت برگه واکسنش هست پیش برم و گفت که رشد رادین خداروشکر خوب بوده و تاریخ مراجعه بعدیشو برای یکسالگی نوشت وقبل از ساعت 10 باید اونجا باشیم. قد:75 سانتیمتر وزن:10/100 کیلوگرم اندازه دور سر:46/5 سانتیمتر    بعد از مرکز بهداشت برای ویزیت پیش دکتر یزدان پناه رفتیم بعد از معاینه از کارهای جدید ...
24 بهمن 1391

نهمین ماهگرد رادین دردونه 91/11/22

عزیز مامانی وبابایی ماهگردت مبارک. امروز ماهگرد پسمل عزیزم رادین جون بود بعد از ظهر هوا همراه بابایی دردونه رفتیم بیرون برای گردش دردونه رو هم بردیم پارکمهو تماشای بچه ها شده بود.بعد از پارک هم رفتیم قنادی برای ماهگردش کیک خریدیم کیکشو مثل لباسش پرنده های عصبانی گرفتیم این لباس هم مامانی و بابایی و دایی نخودی از مشهد برای رادین سوغات آوردن چون که خودش عاشق بازی انگری برد برای رادین هم همون طرحو انتخاب کرده. منو بابایی دردونه تصمیم گرفتیم بریم خونه پدرجون اونجا عمه الهام و آرمینو مریم هم بودن به عمو سعید و خاله سمیرا هم زنگ زدیم اومدن خیلی خوش گذشت رادین هم که خودشو برای همه لوس میکرد بقیه هم قربون صدقش میرفتن.     &nbs...
23 بهمن 1391

رادین شجاع... 91/11/19

اینها پاهای دردونست وقتیکه داخل روروئک پاهاشو میاره روی پایه ها خودشو میکشه تا به چیزی که میخواد برسه خیلی کارهاش خطرناک شده خودشم که متوجه نیست بیشتر از 10تا15 دقیقه داخل روروئک نمیمونه کار من شده از صبح پیش رادین بشینم دنبالش برم یک موقع خدایی نکرده اتفاقی براش نیافته.                                     بلند میشه روروئکشو میگیره راه میره کلی نازش میکنه براندازش میکنه!!!!!!!!          آخه مامانی اونجا جای ایستادن ماشالا به حرفم که گوش نمیدی؟؟؟              &...
20 بهمن 1391

رادین در همه جای خونه... 91/11/8

                                                  فینگیلی مامانی از همه جای خونه سردرمیاره از آشپزخونه: وقتی میره با چنان ذوق و شوقی میخنده اولم میره سراغ دمپایی منم که پشتشم ازش میگیرم. بعد از اون میخواد از سبد سیب زمینی و پیاز آویزون بشه _ اتاق خواب: به در ورودیش که نزدیک میشه میره خدمت گلدون خان یه دستی به سرو گوشش میکشه همچین بدو بدو میکنه!!!!!! منظورم همون چهاردست وپاست ولی ماشالا میره منم که به دنبالش حالا نوبت آویزهای جلوی در میگیره میکشه بعضی اوقات هم میخواد طعمشو امتحان کنه بعد همه این کارها میره داخل...
8 بهمن 1391